ماه زخمی به قلم روژان کاردان
پارت نود و یک :
رفتم سمت نونوایی. زیاد شلوغ نبود. مدت کوتاهی تو صف وایسادم و نون گرفتم. توی مسیر برگشت فکری به ذهنم رسید! گوشیمو درآوردم و شمارهی دلآسا رو گرفتم. میدونستم خیلی سحر خیزه و حتما الآن بیداره.
بعداز سومین بوق جواب داد:
-بله؟
همین طوری که به سمت خونه میرفتم
گفتم:
-الو دلی جونم!
صداش مثل همیشه آرامش بخش و آروم بود:
-سلام ماه خوشگلم. چه عجب بابا!
خندیدم به Ø
مطالعهی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۶۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
دانه
0بله. اوکی فهمیدم. عذرخواهم روژان جان💎💖
۲ سال پیشدانه
0سلااام نویسنده ی عزیز، قلمت خوبه؛ اما چرا نمی ری سر اغذیه؟ خسته شدم... ببخش که این حرفو زدم.
۲ سال پیش
روژان کاردان | نویسنده رمان
سلام عزیزم. نوشتین نمی فهمم؟ می شه بیشتر توضیح بدین تا من بتونم راهنماییتون کنم؟! و اینکه منظورتون از اغذیه رو متوجه نشدم، اغذیه جمع غذاست. یعنی منظورتون اینه که چرا غذا نمی خورن یا منظورتون اصل یا
۲ سال پیش
روژان کاردان | نویسنده رمان
یا منظورتون اصل رمانه؟ اگر منظورتون اصل رمانه؛ ما حداقل ۴۰ پارت دیگه از رمانمون مونده. نمیشه یهو رفت سر اصل رمان و اینکه اگر کمی صبور باشید ممنون میشم.
۲ سال پیش
روژان کاردان | نویسنده رمان
یا منظورتون اصل رمانه؟ اگر منظورتون اصل رمانه؛ ما حداقل ۴۰ پارت دیگه از رمانمون مونده. نمیشه یهو رفت سر اصل رمان و اینکه اگر کمی صبور باشید ممنون میشم.
۲ سال پیشمری
0میشه لطفاً زود به زود پارت بزارید🙁
۲ سال پیشفاطی
0داستان آرام مثل رود میره جلو..دوستش دارم..موفق باشید عزیزم
۲ سال پیش
روژان کاردان | نویسنده رمان
مرسی گلم❤️
۲ سال پیشAa
0👏👌🌺
۲ سال پیش
روژان کاردان | نویسنده رمان
❤️❤️
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

الناز
0مططططمئنممممم الان شیوا تو دلش میگه چ اسکلیه این دختر😂😂😂😂روانشناس؟؟؟؟تو خودت دکتر لازمی😣😣😣😣